فرهنگ آریان‌پور

متناسب

#۱۷۹٬۶۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

symmetric

متناسب، برابر، هم اندازه، متقارن، منظم

۲

eurhythmic

متناسب

۳

commensurate

متناسب

۴

proportional

متناسب، به نسبت

۵

proportionate

متناسب، درخور، فراخور، متناسب کردن

۶

applicative

عملى، متناسب، اعمال کردنى، (دستور زبان) صفت مقدارى مانند some یا every

۷

clean

پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن

۸

corresponding

برابر بودن، به هم مربوط بودن، رابطه داشتن correspond pro rata