فرهنگ آریانپور
متناسب
#۱۷۹٬۶۳۲
symmetric
متناسب، برابر، هم اندازه، متقارن، منظم
eurhythmic
متناسب
commensurate
متناسب
proportional
متناسب، به نسبت
proportionate
متناسب، درخور، فراخور، متناسب کردن
applicative
عملى، متناسب، اعمال کردنى، (دستور زبان) صفت مقدارى مانند some یا every
clean
پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن
corresponding
برابر بودن، به هم مربوط بودن، رابطه داشتن correspond pro rata