فرهنگ آریان‌پور

متمم

#۱۷۹٬۵۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

complement

متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن

۲

complementary

متمم، مکمل، تکمیل کننده یکدیگر، متممى

۳

subsidiary

کمکى، معین، موید، متمم، فرعى، تابع

۴

supplement

مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد

۵

supplemental

اضافى، متمم، مکمل، تکمیلى

۶

supplementary

تکمیلى، اضافى، متمم، مکمل، پس آورده، هم آورده

۷

complementarity

مکمل، متمم، تکمیل، کمال، اصل متممیت

۸

continuation

ادامه، مداومت، تعقیب، تمدید