فرهنگ آریان‌پور

متمرکز کردن

#۱۷۹٬۵۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

localize

متمرکز کردن، در یک نقطه جمع کردن، محلى کردن، موضعى ساختن

۲

concenter

متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغلیظ کردن

۳

concentrate

متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغلیظ

۴

fixate

تثبیت کردن، محکم کردن، متمرکز کردن

۵

epitomize

خلاصه کردن، متمرکز کردن، مجسم کردن، صورت خارجى به چیزى دادن

۶

centralize

تمرکز دادن، درمرکز جمع کردن، متمرکز کردن

۷

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۸

center

مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن