فرهنگ آریان‌پور

متمایل بودن

#۱۷۹٬۵۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

tend

نگهدارى کردن از، وجه کردن، پرستارى کردن، مواظب بودن، متمایل بودن به، گرایش داشتن، گرائیدن، میل کردن

۲

lie over

معوق ماندن، بتاخیر افتادن، متمایل شدن، متمایل بودن، منتظر ماندن

۳

lean

(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل