متمایل
#۱۷۹٬۵۰۰
minded
متمایل، آماده، داراى کله یا فکر
inclinatory
متمایل
apt
مستعد، قابل، درخور، مناسب، شایسته، محتمل، متمایل، آماده، زرنگ
avid
حریص، آزمند، مشتاق، آرزومند، متمایل
fain
خشنود، ناچار، متمایل، بخشنودى
amenable
تابع، رام شدنى، قابل جوابگویى، متمایل
inclined
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب
propense
(disposed , inclined =) ـ مایل، متمایل
tendentious
(tendencious =) ـ داراى گرایش ویژه و عمدى، متمایل، متوجه، رسیدگى کننده able _ disposed
lief
محبوب، عزیز، گرانبها، مطبوع، دلپذیر، مطلوب، مایل، آماده، از روى میل، محبوبه
swept
(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep
given
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give philo
fellow traveler
هم سفر، کسى که عضو حزبى نیست و در فعالیت هاى آن شرکت نمیکند ولى از آن جانبدارى مى نماید