فرهنگ آریان‌پور

متمایل

#۱۷۹٬۵۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

minded

متمایل، آماده، داراى کله یا فکر

۲

inclinatory

متمایل

۳

apt

مستعد، قابل، درخور، مناسب، شایسته، محتمل، متمایل، آماده، زرنگ

۴

avid

حریص، آزمند، مشتاق، آرزومند، متمایل

۵

fain

خشنود، ناچار، متمایل، بخشنودى

۶

amenable

تابع، رام شدنى، قابل جوابگویى، متمایل

۷

inclined

خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب

۸

propense

(disposed , inclined =) ـ مایل، متمایل

۹

tendentious

(tendencious =) ـ داراى گرایش ویژه و عمدى، متمایل، متوجه، رسیدگى کننده able _ disposed

۱۰

lief

محبوب، عزیز، گرانبها، مطبوع، دلپذیر، مطلوب، مایل، آماده، از روى میل، محبوبه

۱۱

swept

(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep

۱۲

given

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن give philo

۱۳

fellow traveler

هم سفر، کسى که عضو حزبى نیست و در فعالیت هاى آن شرکت نمیکند ولى از آن جانبدارى مى نماید