فرهنگ آریان‌پور

متلاشی شدن

#۱۷۹٬۴۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

collapse

فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار

۲

decompose

از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن

۳

disintegrate

خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن

۴

decay

پوسیدگى، فساد، زوال، خرابى، تنزل، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهى، محو شدن، تباه شدن

۵

squash

له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما

۶

destroy

خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن

۷

shatter

خرد کردن، داغان کردن، شکستن، (در جمع) قطعات شکسته

۸

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن