فرهنگ آریانپور
متلاشی شدن
#۱۷۹٬۴۶۴
collapse
فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار
decompose
از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن
decay
پوسیدگى، فساد، زوال، خرابى، تنزل، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهى، محو شدن، تباه شدن
squash
له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما
destroy
خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن
shatter
خرد کردن، داغان کردن، شکستن، (در جمع) قطعات شکسته
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن