فرهنگ آریان‌پور

متلاشی

#۱۷۹٬۴۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

disjoin

وضع از هم گسیخته، بى تکلیفى، جدا، منفصل، متلاشى، بى ربط ساختن

۲

disjointed

بى ربط، گسیخته، متلاشى، در رفته، نامربوط