فرهنگ آریان‌پور

متکی بودن به

#۱۷۹٬۴۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

rest

آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده

۲

lean

(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل

۳

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۴

depend

وابسته بودن، مربوط بودن، منوط بودن، موکول بودن، توکل کردن

۵

reckon

شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن