فرهنگ آریانپور
متکی بودن به
#۱۷۹٬۴۵۵
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
lean
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل
count
شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن
depend
وابسته بودن، مربوط بودن، منوط بودن، موکول بودن، توکل کردن
reckon
شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن