فرهنگ آریان‌پور

اندیشیدن

#۱۷٬۹۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

speculate

اندیشیدن، تفکر کردن، معاملات قمارى کردن، احتکار کردن، سفته بازى کردن

۲

excogitate

اندیشیدن، ابتکار کردن، ابداع کردن

۳

hatch

دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن

۴

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۵

contemplate

تفکر کردن، درنظر داشتن، اندیشیدن

۶

opine

نظر یا عقیده خود را اظهار داشتن، اظهار نظر کردن، نظریه دادن

۷

judge

قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس

۸

reflect

بازتاب دادن یا یافتن، منعکس کردن، برگرداندن، فکر کردن، منتج شدن به، بازتابیدن، تامل کردن

۹

conceive

تصور کردن، بار گرفتن، بستن شدن، حمل گفتن

۱۰

cerebrate

فعالیت مغزى را نشان دادن، فکر کردن