فرهنگ آریانپور
اندیشیدن
#۱۷٬۹۳۵
speculate
اندیشیدن، تفکر کردن، معاملات قمارى کردن، احتکار کردن، سفته بازى کردن
excogitate
اندیشیدن، ابتکار کردن، ابداع کردن
hatch
دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
contemplate
تفکر کردن، درنظر داشتن، اندیشیدن
opine
نظر یا عقیده خود را اظهار داشتن، اظهار نظر کردن، نظریه دادن
judge
قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس
reflect
بازتاب دادن یا یافتن، منعکس کردن، برگرداندن، فکر کردن، منتج شدن به، بازتابیدن، تامل کردن
conceive
تصور کردن، بار گرفتن، بستن شدن، حمل گفتن
cerebrate
فعالیت مغزى را نشان دادن، فکر کردن