فرهنگ آریان‌پور

متعارف

#۱۷۹٬۱۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

standard

متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم

۲

nice

نازنین، دلپسند، خوب، دلپذیر، مطلوب، مودب، نجیب

۳

going

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود

۴

normal

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally

۵

conventional

مرسوم، مطابق آئین و قاعده، پیرو سنت و رسوم، عرفى، قراردادى