فرهنگ آریانپور
متعادل
#۱۷۹٬۱۴۸
balanced
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن balance
dominant
چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر
equilibrant
نیروى متعادل، متعادل centrist
regular
منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده
composed
ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد composed eventempered
moderate
معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن
tempered
آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب
reasonable
معقول، مستدل
levelheaded
داراى قضاوت صحیح