فرهنگ آریان‌پور

متعادل

#۱۷۹٬۱۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

balanced

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن balance

۲

dominant

چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر

۳

equilibrant

نیروى متعادل، متعادل centrist

۴

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۵

composed

ترکیب شده، مرکب، آرام، خونسرد composed eventempered

۶

moderate

معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن

۷

tempered

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب

۸

reasonable

معقول، مستدل

۹

levelheaded

داراى قضاوت صحیح