فرهنگ آریان‌پور

متصل

#۱۷۹٬۰۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

clung

چسبیده، متصل (شده)

۲

joint

محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک

۳

conjunct

به هم پیوسته، متصل، متحد

۴

connected

بسته، متصل

۵

adjoining

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن conjoint

۶

contiguous

همجوار، نزدیک، مجاور، پیوسته، متصل، مربوط به هم

۷

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل