فرهنگ آریان‌پور

متصدی

#۱۷۹٬۰۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

incumbent

متصدى، ناگزیر، لازم با (on و upon)

۲

runner

ریشه هوایى، دونده، گردنده، گشتى، افسر پلیس، فروشنده سیار، ولگرد، متصدى، ماشین چى، اداره کننده شغلى

۳

curator

کتابدار، موزه دار، نگهبان، متصدى

۴

titular

لقبى، ناشى از لقب رسمى، افتخارى، عنوانى، لقب دار، صاحب لقب، متصدى، داراى عنوانى

۵

operator

گرداننده، عمل کننده، تلفن چى، متصدى، عمگر

۶

quartermaster

(علوم نظامى) سر رشته دار، متصدى

۷

keeper

نگهدار، نگهبان، حافظ

۸

tender

نازک، حساس، لطیف، دقیق، ترد و نازک، باریک، محبت آمیز، با ملاحظه، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، انبار، ارائه دادن، تقدیم کردن، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه و مزایده، مناقصه، پیشنهاد دادن

۹

acting

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act

۱۰

ruling

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule

۱۱

attendant

سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته crewman

۱۲

custodian

سرایدار، نگهبان، متولى