متصدی
#۱۷۹٬۰۰۲
incumbent
متصدى، ناگزیر، لازم با (on و upon)
runner
ریشه هوایى، دونده، گردنده، گشتى، افسر پلیس، فروشنده سیار، ولگرد، متصدى، ماشین چى، اداره کننده شغلى
curator
کتابدار، موزه دار، نگهبان، متصدى
titular
لقبى، ناشى از لقب رسمى، افتخارى، عنوانى، لقب دار، صاحب لقب، متصدى، داراى عنوانى
operator
گرداننده، عمل کننده، تلفن چى، متصدى، عمگر
quartermaster
(علوم نظامى) سر رشته دار، متصدى
keeper
نگهدار، نگهبان، حافظ
tender
نازک، حساس، لطیف، دقیق، ترد و نازک، باریک، محبت آمیز، با ملاحظه، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، انبار، ارائه دادن، تقدیم کردن، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه و مزایده، مناقصه، پیشنهاد دادن
acting
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act
ruling
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule
attendant
سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته crewman
custodian
سرایدار، نگهبان، متولى