فرهنگ آریان‌پور

متشکل کردن

#۱۷۸٬۹۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

organize

سازمان دادن، متشکل کردن، تشکیلات دادن، درست کردن، سرو صورت دادن

۲

crystalize

(crystallize =) ـ متبلور کردن، متشکل کردن، شکل دادن

۳

crystallize

(crystalize =) ـ متبلور کردن، متشکل کردن، شکل دادن