فرهنگ آریانپور
متروکه
#۱۷۸٬۹۱۰
disuse
متروکه، عدم استعمال، ترک کردن، ترک استعمال (چیزى را) کردن
obsolete
مهجور، غیرمتداول، متروک، منسوخ، متروکه، کهنه، از کار افتاده
derelict
متروک، ترک شده به وسیله مالک یا قیم، بى سرپرست، کشتى متروکه deserted
square toed
داراى پنجه مربع، قدیمى مسلک، امل (ommol)، متروکه abandoned
self abandoned
خودرها، متروکه، رها شده، تسلیم هواى نفس شده
lone
تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد
lonely
تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله
forlorn
سرگردان، بیچاره، درمانده، بى کس، متروک
desolate
ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین