فرهنگ آریانپور
متحمل شدن
#۱۷۸٬۷۱۵
incur
موجب (خرج یا ضرر یا تنبیه و غیره) شدن، متحمل شدن، وارد آمدن، (خسارت) دیدن
defray
پرداختن، متحمل شدن، تسویه کردن
sustain
نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از
put up
در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن
stick out
اصرار کردن، پیش آمدگى داشتن، جلو آمدن، متحمل شدن
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
suffer
تحمل کردن، کشیدن، تن در دادن به، رنج بردن
shoulder
شانه، دوش، کتف، هر چیزى شبیه شانه، جناح، با شانه زور دادن، هل دادن