فرهنگ آریان‌پور

متحمل شدن

#۱۷۸٬۷۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

incur

موجب (خرج یا ضرر یا تنبیه و غیره) شدن، متحمل شدن، وارد آمدن، (خسارت) دیدن

۲

defray

پرداختن، متحمل شدن، تسویه کردن

۳

sustain

نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از

۴

put up

در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن

۵

stick out

اصرار کردن، پیش آمدگى داشتن، جلو آمدن، متحمل شدن

۶

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۷

suffer

تحمل کردن، کشیدن، تن در دادن به، رنج بردن

۸

shoulder

شانه، دوش، کتف، هر چیزى شبیه شانه، جناح، با شانه زور دادن، هل دادن