فرهنگ آریان‌پور

متاثر کننده

#۱۷۸٬۵۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

moving

جنبنده، متحرک، موثر، تکان دهنده

۲

touching

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch

۳

affecting

اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به