فرهنگ آریانپور
اندوهگین
#۱۷٬۸۴۴
ruthful
اندوهگین، پر ترحم
stricken
دچار، مبتلا، محنت زده، مصیبت زده، اندوهگین
lugubrious
محزون (به طور اغراق آمیز یا مضحک)، اندوهگین، غم انگیز، حزن انگیز، تعزیت آمیز
sad
غمگین، اندوگین، غمناک، نژند، محزون، اندوهناک، دلتنگ، افسرده و ملول
woeful
اسفناک، اندوهناک، غمگین، محنت زده، بدبخت
wistful
(معنى مجازى) مشتاق، متوجه، آرزومند، دقیق، منتظر، در انتظار
dejected
پژمان کردن، افسردن، دل شکسته کردن پژمان، نژند، افسرده، محزون و مغموم
dolorous
محنت زا، دردناک griefstricken
mournful
سوگوار، عزادار
despondent
محزون، دلسرد
melancholy
مالیخولیا، سودا، سودا زدگى، غمگین
melancholic
مالیخولیایى، آدم افسرده، سودا زده
disconsolate
پریشان، دلشکسته، تسلى ناپذیر