فرهنگ آریانپور
مبرهن
#۱۷۸٬۴۱۲
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن
plain
پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن plain selfevident selfexplanatory
evident
بدیهى، آشکار، مشهود
apparent
پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم
manifest
بازنمود کردن، بارز، آشکار، آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن، اشاره، خبر، اعلامیه، بیانیه، نامه
transparent
پشت نما، شفاف، نور گذران، فرانما، پیدا، ناپیدا