فرهنگ آریانپور
مبارزه کردن
#۱۷۸٬۱۴۱
pit
چال، چال دار کردن، گودال، حفره، چاله، سیاه چال، هسته آلبالو و گیلاس و غیره، به رقابت واداشتن، هسته میوه را درآوردن، در گود مبارزه قرار دادن
fight
(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن
buffet
قفسه جاى ظرف، بوفه، اشکاف، رستوران، کافه، مشت، ضربت، سیلى
strive
(past: strove, strived ; past participle: striven, strived) ـ کوشیدن، کوشش کردن، جد و جهد کردن نزاع کردن
contend
ستیزه کردن، مخالفت کرده با، رقابت کردن، ادعا کردن
contest
مباحثه و جدل کردن، اعتراض داشتن بر، ستیزه کردن، مشاجره، مسابقه، رقابت، دعوا
campaign
زمین مسطح، جلگه، یک رشته عملیات جنگى، لشکرکشى، مبارزه انتخاباتى، مسافرت درداخل کشور
struggle
ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع