فرهنگ آریان‌پور

مبارزه

#۱۷۸٬۱۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

turn to

مبارزه، توجه، عطف توجه، مراجعه، به کار پرداختن

۲

battle

رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن

۳

combat

پیکار، نبرد، زد و خورد، ستیز، حرب، مبارزه کردن، رزم، جنگیدن با

۴

champion

پهلوان، قهرمان، مبارزه، دفاع کردن از، پشتیبانى کردن

۵

campaign

زمین مسطح، جلگه، یک رشته عملیات جنگى، لشکرکشى، مبارزه انتخاباتى، مسافرت درداخل کشور

۶

swordplay

فن شمشیر بازى، مبارزه، زور آزمایى

۷

drive

(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن

۸

strife

ستیزه، نزاع، دعوا، سعى بلیغ، تقلا، کشاکش

۹

struggle

ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع

۱۰

agitation

سرآسیمگى، آشفتگى، هیجان، تلاطم، تحریک

۱۱

contention

درگیرى، ستیزه، مشاجره، نزاع، مجادله، مباحثه