فرهنگ آریان‌پور

مبادله‌ کردن

#۱۷۸٬۱۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

trade

بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با

۲

exchange

معاوضه، مبادله، تبادل، ردوبدل ارز، اسعار، جاى معاملات ارزى و سهامى، بورس، صرافخانه، صرافى، مبادله کردن، عوض کردن، تسعیر یافتن، ردو بدل کننده

۳

interchange

با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن، تغییر دادن، متناوب ساختن

۴

bandy

رد و بدل کردن، این سو و آن سو پرت کردن، بحث کردن، چوگان سر کج، چوگان بازى، کج، چنبرى

۵

barter

تهاتر کردن، دادوستد کالا

۶

change

عوض کردن، عوض شدن، تغییر، پول خرد، دگرگون کردن یاشدن، دگرگونى، مبادله، تغییردادن، معاوضه کردن، خرد کردن (پول)، تغییر کردن

۷

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن

۸

reciprocate

دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن