مبادله کردن
#۱۷۸٬۱۰۱
trade
بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با
exchange
معاوضه، مبادله، تبادل، ردوبدل ارز، اسعار، جاى معاملات ارزى و سهامى، بورس، صرافخانه، صرافى، مبادله کردن، عوض کردن، تسعیر یافتن، ردو بدل کننده
interchange
با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن، تغییر دادن، متناوب ساختن
bandy
رد و بدل کردن، این سو و آن سو پرت کردن، بحث کردن، چوگان سر کج، چوگان بازى، کج، چنبرى
barter
تهاتر کردن، دادوستد کالا
change
عوض کردن، عوض شدن، تغییر، پول خرد، دگرگون کردن یاشدن، دگرگونى، مبادله، تغییردادن، معاوضه کردن، خرد کردن (پول)، تغییر کردن
commute
تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن
reciprocate
دادن و گرفتن، تلافى کردن، عمل متقابل کردن، معامله به مثل کردن، جبران کردن