مایه
#۱۷۷٬۹۳۲
leaven
خمیر مایه، خمیر ترش، عامل کارگر، مخمر کردن، خمیر کردن، ور آوردن
ferment
ترش شدن، مخمرشدن، ور آمدن، (مجازى) برانگیزاندن، تهییج کردن، ماده تخمیر، مایه، جوش، خروش، اضطراب
capital
حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى
tonality
چگونگى صدا، آهنگ، مایه، رنگ پذیرى خودمانی
resource
وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار
nest egg
تخمى که درلانه مرغ مى گذارند تا مرغ تخم کند، مایه، اندوخته
key
جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن
meat
گوشت (فقط گوشت چهارپایان)، خوراک، غذا، ناهار، شام، غذاى اصلى
tone
صدا، آهنگ، درجه صدا، دانگ، لحن، آهنگ داشتن، باهنگ در آوردن، سفت کردن، نوا واژه هاى شامل
dough
خمیر، (زبان عامیانه) پول آشپزی
basis
اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
stuff
چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن
batter
خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن