مایل
#۱۷۷٬۸۸۵
desirous
مایل، خواهان، آرزومند، مشتاق، خواسته
fond
علاقمند، انس گرفته، مایل، مشتاق، شیفته، خواهان
lief
محبوب، عزیز، گرانبها، مطبوع، دلپذیر، مطلوب، مایل، آماده، از روى میل، محبوبه
rathe
(rath =) ـ پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک، مایل
gauche
خام دست، چپ دست، ناشى، کج، مایل
wilful
(willful =) ـ خودسر، مشتاق، مایل
sidling
(sideling =) ـ از پهلو، یکورى، کج، مایل، سراشیب
willful
(wilful =) ـ خودسر، مشتاق، مایل
inclined
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب
propense
(disposed , inclined =) ـ مایل، متمایل
sideling
(sidling =) ـ از پهلو، یکورى، کج، مایل، سراشیب
agreeable
سازگار، دلپذیر، مطبوع، بشاش، ملایم، حاضر، مایل
lickerish
مشتاق، مایل، آشپز ماهر، اشتها آور، هوس ران
solicitous
مشتاق، آرزومند، مایل، نگران، دلواپس
willing
خواست، اراده، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه، خواستن، اراده کردن، وصیت کردن، میل کردن، فعل کمکى " خواهم " will
anxious
دلواپس، آرزومند، مشتاق، اندیشناک، بیم ناک
interested
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن interest