فرهنگ آریان‌پور

اندوختن

#۱۷٬۷۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

lay in

اندوختن، ذخیره کردن، ادعا کردن، رنگ آمیزى کردن

۲

hive

کندو، (مجازى) جاى کار و پر قیل و قال، مرکز تجمع، در کندو جمع کردن، اندوختن

۳

pile

کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره

۴

save

نجات دادن، رهایى بخشیدن، نگاه داشتن، اندوختن، پس انداز کردن، فقط بجز، بجز این که

۵

store

انباره، انبار کردن، ذخیره کردن، انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودى، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن

۶

acquire

به دست آوردن، حاصل کردن، اندوختن، پیدا کردن

۷

reserve

پس نهاد، کنار گذاشتن، پس نهاد کردن، نگه داشتن، اختصاص دادن، اندوختن، اندوخته، ذخیره، احتیاط، یدکى، (در مورد انسان) تودار بودن، مدارا، از پیش حفظ کردن، رزرو کردن

۸

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن

۹

put by

منصرف شدن، قطع کردن، کنار گذاردن، اندوختن

۱۰

roll up

جمع کردن، اندوختن، چرخیدن

۱۱

salt away

(salt down =) ـ (گوشت و غیره را) نمک سود کردن، نمک زدن به (براى حفظ گوشت و غیره)، اندوختن

۱۲

salt down

(salt away =) ـ (گوشت و غیره را) نمک سود کردن، نمک زدن به (براى حفظ گوشت و غیره)، اندوختن

۱۳

stash

انبار کردن، ذخیره کردن (در محل مخفى براى آینده)، انباشتن، محبوس کردن، پنهانگاه

۱۴

amass

گرد آوردن، توده کردن، متراکم کردن

۱۵

hoard

اندوخته، ذخیره، احتکار، ذخیره کردن (بیشتر با up)، احتکار کردن، انباشتن، گنج

۱۶

stock

ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن واژه هاى شامل