فرهنگ آریان‌پور

اندکی

#۱۷٬۷۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

awhile

اندکى، مدتى، یک چندى

۲

few

معدود، اندک، کم، اندکى از few fractionally

۳

dab

تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن

۴

some

برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى

۵

faintly

کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف

۶

halfway

نیمه راه، اندکى، نصفه کاره

۷

ray

شعاع، پرتو، روشنایى، تشعشع، اشعه تابشى، برق زدن، درخشیدن، تشعشع داشتن، (جانور شناسى) ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذیه مى کند

۸

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۹

modicum

مقدار کم، مقدار یا قسمت کوچک، اندک

۱۰

paucity

عدد کم، معدود، اندک، قلت، کمى، کمیابى، ندرت

۱۱

thought

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن think

۱۲

shortly

کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن واژه هاى شامل short

۱۳

scarcely

کمیاب، کم، نادر، اندک، تنگ، قلیل، ندرتاً

۱۴

slightly

مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن

۱۵

partially

جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به partial