اندکی
#۱۷٬۷۶۷
awhile
اندکى، مدتى، یک چندى
few
معدود، اندک، کم، اندکى از few fractionally
dab
تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن
some
برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى
faintly
کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف
halfway
نیمه راه، اندکى، نصفه کاره
ray
شعاع، پرتو، روشنایى، تشعشع، اشعه تابشى، برق زدن، درخشیدن، تشعشع داشتن، (جانور شناسى) ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذیه مى کند
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
modicum
مقدار کم، مقدار یا قسمت کوچک، اندک
paucity
عدد کم، معدود، اندک، قلت، کمى، کمیابى، ندرت
thought
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن think
shortly
کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن واژه هاى شامل short
scarcely
کمیاب، کم، نادر، اندک، تنگ، قلیل، ندرتاً
slightly
مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن
partially
جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به partial