اندک
#۱۷٬۷۵۴
scant
اندک، کم، معدود، قلیل، نحیف، مقدار قلیل، کم دادن، بخیلانه دادن، تخفیف یافتن، ناکافى
little
اندک، کم، کوچک، خرد، قد کوتاه، کوتاه، مختصر، ناچیز، جزیى، خورده، حقیر، محقر، معدود، بچگانه، درخور بچگى، پست
niggling
اندک، ایراد گیر
few
معدود، اندک، کم، اندکى از
drib
مقدار کمى، یک قطره، اندک
lean
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل
paul
تعداد کم، اندک، اسم خاص مذکر
pinch
نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین
skimpy
لئیم، خسیس، قلیل، اندک، نحیف، ناقص
frugal
صرفه جو، مقتصد، با صرفه، اندک، میانه رو، ساده
margin
حاشیه، تفاوت، کنار، لبه، اندک، حاشیه دار کردن، حد، بودجه احتیاطى، مابه التفاوت
modicum
مقدار کم، مقدار یا قسمت کوچک، اندک
paucity
عدد کم، معدود، اندک، قلت، کمى، کمیابى، ندرت
low test
(در مورد بنزین) داراى خاصیت فرارى (farraari)، اندک
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى