ماهر
#۱۷۷٬۴۴۱
deft
ماهر، زبردست، کاردان، چالاک، استادانه
dextrous
ماهر، چالاک، زبردست، چیره دست
dexterous
ماهر، چالاک، زبردست، چیره دست
industrious
ماهر، زبر دست، ساعى، کوشا
handy
با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال
jimmy
چالاک، چابک دست، ماهر، دیلم، با دیلم باز کردن
adroit
زرنگ، زبر دست، زیرک، ماهر، چابک، چالاک، تردست، چیره دست
expert
ویژه گر، ویژه کار، متخصص، کارشناس، ماهر، خبره
dab
تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن dab dab hand
whiz
صداى غژ، صداى تیز و تند، فش فش، غژغژ کردن، مثل فرفره چرخیدن whizz
sharp
تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن sharp خودمانی
great
زیاد، بسیار، خیلى، با شرافت، از روى بزرگى، از روى بزرگ منشى
crackerjack
(crackajack , humdinger =) ـ چیز بسیار عالى، آدم بسیار خوب