فرهنگ آریان‌پور

مانه

#۱۷۷٬۳۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fixture

چیز ثابت، (در جمع) اثاثه ثابت، لوازم نصب کردنى

۲

furniture

اثاثه، اثاث خانه، سامان، اسباب، وسایل، مبل

۳

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله