مانع شدن
#۱۷۷٬۰۶۴
debar
مانع شدن، بازداشتن، ممنوع کردن
ail
آزردن، پریشان کردن، درد یا کسالتى داشتن، مانع شدن، عقب انداختن
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
rein
افسار، زمام، عنان، لجام، افسار کردن، کنترل، ممانعت، لجام زدن، راندن، مانع شدن
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه واژه هاى شامل
hamper
از کار بازداشتن، مانع شدن، مختل کردن، قید
hinder
پسین، عقبى، مانع، واقع در عقب، پشتى، عقب انداختن، پاگیر شدن، بازمانده کردن، مانع شدن، بتاخیر انداختن
impede
بازداشتن، مانع شدن، ممانعت کردن
resist
پایدارى، پایدارى کردن، ایستادگى کردن، استقامت کردن، مانع شدن، مخالفت کردن با
revoke
لغو کردن، مانع شدن، الغا، فسخ، ابطال
exclude
محروم کردن، راه ندادن به، بیرون نگاه داشتن از، مانع شدن، مستثنى کردن
prevent
جلوگیرى کردن، پیش گیرى کردن، بازداشتن، مانع شدن، ممانعت کردن
intromit
داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن
obstruct
مسدود کردن، جلو چیزى را گرفتن، مانع شدن، ایجاد مانع کردن، اشکال تراشى کردن
obturate
مسدود کردن، بستن، مانع شدن، گرفتن
hold up
با اسلحه سرقت کردن، مانع شدن، قفه، توقیف
hold back
مانع، گیر، بند، وقفه، توقف، مانع شدن، اشغال کننده