مانع
#۱۷۷٬۰۳۱
hurdle
مانع، سبد ترکه اى، چهار چوب جگنى، مسابقه پرش از روى مانع، از روى پرچین یا چارچوب پریدن، از روى مانع پریدن، (مجازى) فائق آمدن بر
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
dike
(dyke =) ـ خاکریز، سد، بند، نهر، آبگذر، مانع
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
brake
بیشه، درختستان، ترمز، عایق، مانع، ترمز کردن
crimp
چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول
barrier
نرده یا مانع عبور دشمن، سد، حصار، راه کسى را بستن، مانع
curtain
پرده، جدار، دیوار، حجاجب، غشاء، (مجازى) مانع
embargo
ممنوعیت، تحریم، مانع، محظور
drawback
اشکال، مانع، زیان، بى فایدگى
encumbrance
بار، قید، مانع، اسباب زحمت، گرفتارى، گرو
hazard
قمار، مخاطره، خطر، اتفاق، در معرض مخاطره قرار دادن، به خطر انداختن hazard اسبدوانی
roadblock
وسیله انسداد جاده گلف