فرهنگ آریان‌پور

مانده

#۱۷۷٬۰۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

remanence

مانده، تتمه، مغناطیس پس ماند

۲

stale

پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن

۳

weary

بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن

۴

remain

ماندن، باقیماندن، اقامت کردن، مانده، اثر باقیمانده، (در جمع) بقایا

۵

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۶

outworn

کهنه، پوسیده، مانده، خسته

۷

residue

پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد

۸

remainder

باقیمانده، مانده، پس مانده، غیر قابل مصرف، با تخفیف فروختن

۹

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت flat گوشت‌

۱۰

high

فراز، بلند، مرتفع، عالى، جاى مرتفع، بلند پایه، متعال، رشید، زیاد، وافر گران، گزاف، خشمگینانه، خشن، متکبر، متکبرانه، تند زیاد، با صداى زیر، با صداى بلند، بو گرفته، اندکى فاسد high ـ (53) حسابداری‌

۱۱

cold

سرما، سرماخوردگى، زکام، سردشدن یا کردن

۱۲

close

به دقت نوشیدنی‌ گازدار

۱۳

difference

تفاضل، فرق، تفاوت، اختلاف، (ریاضى) تفاوت واژه هاى شامل