مانده
#۱۷۷٬۰۰۰
remanence
مانده، تتمه، مغناطیس پس ماند
stale
پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن
weary
بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن
remain
ماندن، باقیماندن، اقامت کردن، مانده، اثر باقیمانده، (در جمع) بقایا
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
outworn
کهنه، پوسیده، مانده، خسته
residue
پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد
remainder
باقیمانده، مانده، پس مانده، غیر قابل مصرف، با تخفیف فروختن
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت flat گوشت
high
فراز، بلند، مرتفع، عالى، جاى مرتفع، بلند پایه، متعال، رشید، زیاد، وافر گران، گزاف، خشمگینانه، خشن، متکبر، متکبرانه، تند زیاد، با صداى زیر، با صداى بلند، بو گرفته، اندکى فاسد high ـ (53) حسابداری
cold
سرما، سرماخوردگى، زکام، سردشدن یا کردن
close
به دقت نوشیدنی گازدار
difference
تفاضل، فرق، تفاوت، اختلاف، (ریاضى) تفاوت واژه هاى شامل