فرهنگ آریان‌پور

مانا

#۱۷۶٬۹۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fixed

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۲

abiding

پایدار، پایا، ساکن، وفا کننده، تاب آور، تحمل کننده

۳

durable

باودام، پایا، دیرپاى

۴

retentive

نگه دارنده، حافظ، ضبط کننده قابض