فرهنگ آریان‌پور

ماموریت دادن برای‌ اقامت

#۱۷۶٬۹۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

station

ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن