فرهنگ آریان‌پور

مامور

#۱۷۶٬۸۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

emissary

مامور سرى، فرستاده

۲

pursuivant

مامور ابلاغ یا اخطاریه، نامه رسان، مامور، پیشخدمت، در التزام بودن، رسالت کردن

۳

functionary

مامور، کارگذار

۴

commissionaire

مامور، گماشته، پیک

۵

agent

پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل

۶

envoi

(envoy =) ـ فرستاده، مامور، نماینده، ایلچى، مامور سیاسى، (گ) سخن آخر، شعر ختامى

۷

envoy

(envoi =) ـ فرستاده، مامور، نماینده، ایلچى، مامور سیاسى، (گ) سخن آخر، شعر ختامى

۸

assignee

وکیل، گماشته، نماینده، مامور، عامل

۹

cop

پلیس، پاسبان