فرهنگ آریان‌پور

مالیدن به

#۱۷۶٬۷۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

glair

(glaire =) ـ سفیده تخم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به

۲

glaire

(glair =) ـ سفیده تم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به

۳

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن

۴

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۵

application

کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال