مالیدن
#۱۷۶٬۷۷۹
rub
مالیدن، سودن، سائیدن، پاک کردن، اصطکاک پیدا کردن، سائیده شدن
blob
قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن
daub
اندودن، مالیدن، ناشیانه رنگ زدن
curry
(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم
knead
خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن
scrub
درخت یا بوته کوتاه و رشد نکرده، زمین پوشیده از خار و خاشاک و غیر قابل عبور، خارستان تیغستان، آدم گمنام، مالش، سایش، تمیز کارى، ضد عفونى براى عمل جراحى، مالیدن، خراشیدن، تمیز کردن، ستردن
splodge
اندودن، مالیدن (با)، بد رنگ کردن، چرک کردن، کثیف کردن، اندود
sweep
(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو
stroke
ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ