فرهنگ آریان‌پور

مالیدن

#۱۷۶٬۷۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

rub

مالیدن، سودن، سائیدن، پاک کردن، اصطکاک پیدا کردن، سائیده شدن

۲

blob

قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن

۳

daub

اندودن، مالیدن، ناشیانه رنگ زدن

۴

curry

(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم

۵

knead

خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن

۶

scrub

درخت یا بوته کوتاه و رشد نکرده، زمین پوشیده از خار و خاشاک و غیر قابل عبور، خارستان تیغستان، آدم گمنام، مالش، سایش، تمیز کارى، ضد عفونى براى عمل جراحى، مالیدن، خراشیدن، تمیز کردن، ستردن

۷

splodge

اندودن، مالیدن (با)، بد رنگ کردن، چرک کردن، کثیف کردن، اندود

۸

sweep

(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو

۹

stroke

ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ