فرهنگ آریان‌پور

مالیات وضع‌ کردن

#۱۷۶٬۷۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

tax

مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضاى سنگین، ملامت، تهمت، سخت گیرى، مالیات بستن، مالیات گرفتن از، متهم کردن، فشار آوردن بر

۲

levy

وضع مالیات، مالیات بندى، مالیات، خراج، وصول مالیات، باج گیرى، تحمیل، نام نویسى، مالیات بستن بر، جمع آورى کردن