مال
#۱۷۶٬۴۸۲
for
براى، به جهت، بواسطه، به جاى، از طرف، به ب هاى، درمدت، به قدر، در برابر، در مقابل، بر له، به طرفدارى از، مربوط به، مال، براى این که، زیرا که، چونکه
lucre
سود، پول، مال
goods
خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله good
wealth
توانگرى، دارایى، ثروت، مال، تمول، وفور، زیادى
fortune
بحث و اقبال، طالع، خوش بختى، شانس، مال، دارایى، ثروت، اتفاق افتادن، مقدر کردن
property
دارایى، مال، خاصیت، صفت خاص، استعداد، ویژگى، ملک
to
به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است to ـ (46)
riches
توانگر، دولتمند، گرانبها، باشکوه، غنى، پر پشت، (در مورد خوراک) زیاده چرب یا شیرین
mammon
(در کتب عهد جدید) ممونا، ثروت، دولت
silver
نقره - (Ag)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 47 و جرم اتمى 107.8682 گرم بر مول، سیم نقره پوش کردن، نقره فام شدن
commodity
وسیله مناسب، متاع، کالا، جنس