فرهنگ آریانپور
ماسیدن
#۱۷۶٬۱۴۴
congeal
ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن
jell
لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن
harden
سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن
coagulation
انعقاد، دلمه شدگى، لختگى، لخته شدن، ماسیدن
ice
منجمد کردن، یخ بستن، منجمد شدن، شکر پوش کردن، یخ، سردى، خونسردى و بى اعتنایى
clot
توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)
coagulate
بستن، دلمه کردن، لخته شدن (خون) congealment
solidification
سفت سازى، استقرار، استحکام