فرهنگ آریان‌پور

ماسیدن

#۱۷۶٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

congeal

ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن

۲

jell

لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن

۳

harden

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

۴

coagulation

انعقاد، دلمه شدگى، لختگى، لخته شدن، ماسیدن

۵

ice

منجمد کردن، یخ بستن، منجمد شدن، شکر پوش کردن، یخ، سردى، خونسردى و بى اعتنایى

۶

clot

توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)

۷

coagulate

بستن، دلمه کردن، لخته شدن (خون) congealment

۸

solidification

سفت سازى، استقرار، استحکام