فرهنگ آریان‌پور

ماساندن

#۱۷۶٬۱۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

harden

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

۲

congeal

ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن