فرهنگ آریان‌پور

مارپیچی

#۱۷۵٬۹۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

anfractuous

مارپیچى، پرپیچ و خم

۲

spiral

حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن

۳

toroid

چنبره، سطح ایجاد شده از خط مارپیچى، مارپیچى

۴

acyclic

غیر مدور، غیر قابل چرخش، مارپیچى، ناچرخه اى

۵

sinuous

موجى، داراى شیارهاى موجى، مارپیچى، غیرمستقیم، گمراه کننده

۶

chochleate

شبیه صدف، پیچ و خم دار، پیچاپیچ، مارپیچى

۷

vortiginous

گردابى، حلقوى، پیچاپیچ، مارپیچى

۸

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind

۹

labyrinthine

پر پیچ و خم، پر شکنج