فرهنگ آریان‌پور

مارپیچ رفتن

#۱۷۵٬۹۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

snake

(جانور شناسى) مار، داراى حرکت مارپیچى بودن، مارپیچى بودن، مارپیچ رفتن

۲

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۳

twirl

چرخش، گردش، چرخیدن

۴

weave

(past: wove, weaved ; past participle: woven, weaved) ـ بافتن، درست کردن، ساختن، بافت، با فندگى

۵

gyrate

دایره اى، حلقه اى، چرخ زدن، دوران داشتن

۶

spiral

حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن

۷

swerve

منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن

۸

wriggle

لولیدن، طفره زدن، جنبانیدن، کرم وار تکان دادن، لول خوردن، حرکت کرم وار کردن

۹

corkscrew

دربطرى باز کن