فرهنگ آریانپور
مارپیچ رفتن
#۱۷۵٬۹۵۲
snake
(جانور شناسى) مار، داراى حرکت مارپیچى بودن، مارپیچى بودن، مارپیچ رفتن
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
twirl
چرخش، گردش، چرخیدن
weave
(past: wove, weaved ; past participle: woven, weaved) ـ بافتن، درست کردن، ساختن، بافت، با فندگى
gyrate
دایره اى، حلقه اى، چرخ زدن، دوران داشتن
spiral
حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن
swerve
منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن
wriggle
لولیدن، طفره زدن، جنبانیدن، کرم وار تکان دادن، لول خوردن، حرکت کرم وار کردن
corkscrew
دربطرى باز کن