فرهنگ آریان‌پور

مارپیچ

#۱۷۵٬۹۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

helix

مارپیچ، (هندسه) منحنى حلزونى، پیچک

۲

coil

چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ

۳

spire

منار مخروطى، ساقه باریک، مارپیچ، نوک تیز شدن، مخروطى شدن

۴

spiry

پیچاپیچ، مارپیچ، مخروطى

۵

fleche

(spire =) ـ میل بالاى مناره، مارپیچ

۶

spiral

حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن

۷

flexuous

پیچاپیچ، پیچ و خم دار، مارپیچ، موجى، نرم

۸

flexural

پیچاپیچ، پیچ و خم دار، مارپیچ، موجى، نرم

۹

helicoid

(جانور شناسى) به شکل پوسته حلزون، مارپیچ، حلزونى

۱۰

curl

حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر

۱۱

helical

(heliacal =) ـ (ستاره شناسى) ستاره اى که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است، شمسى winding serpentine sinuous

۱۲

corkscrew

دربطرى باز کن