فرهنگ آریان‌پور

ماده

#۱۷۵٬۵۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

metal

ماده، جسم، فلز، فلزى، ماده مذاب سنگ ریزى کردن، فلزى کردن، با فلز پوشاندن

۲

matter

ماده، جسم، ذات، ماهیت، جوهر، موضوع، امر، مطلب، چیز، اهمیت، مهم بودن، اهمیت داشتن

۳

stuff

چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن

۴

woman

زن، زنانگى، کلفت، رفیقه (نامشروع)، زن صفت، ماده، مونث، جنس زن

۵

clause

شرط، ماده، عهد، بند، جزء، قضیه، جزیى از جمله

۶

female

جنس ماده، مونث، زنانه، جانور ماده، زن، نسوان

۷

abscess

ورم چرکى، ماده، دمل، آبسه، دنبل

۸

article

به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ

۹

material

جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم

۱۰

paragraph

پرگرد، پاراگراف، بند، فقره، ماده، بند بند کردن، فاصله گذارى کردن، انشاء کردن

۱۱

provision

تهیه، قید، توشه، تدارک، شرط، بند، ماده، قوانین، سورسات رساندن، مقرر داشتن، شرط کردن

۱۲

substance

جسم، جوهر، مفاد، استحکام، ماده، شیى، جنس، ماده اصلى، ذات، مفهوم، دوام، مسند

۱۳

stipulation

قید، قرار، تصریح، شرط ضمن عقد، ماده، قرار داد

۱۴

entry

ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده