فرهنگ آریانپور
مات
#۱۷۵٬۳۹۵
opaque
مات، غیر شفاف، مبهم، کدر، شیشه یا رنگ مات
matte
(matt =) ـ (فلز شناسى) فلز یا مس پرداخت نشده و ناخالص، تکمیل یا پرداخت مات و بى جلا
aghast
مبهوت (از شدت ترس)، وحشت زده، مات
amazed
متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر
quizzical
عجیب و غریب، شوخ، مبهوت، مات
dumbstruck
متحیر، مات، مات و مبهوت
translucent
نیم شفاف، مات
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت
slaphappy
گیج (در اثر مشت خوردن)، سرمست، از خود بى خود، بى مهابا
abstracted
مجزا، پریشان خیال، مختصر blurry
openmouthed
دهان باز، حیرت زده، متعجب و متحیر