فرهنگ آریان‌پور

اندازه

#۱۷٬۵۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

measure

اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن

۲

dimension

اندازه، بعد، اهمیت، ابعاد

۳

measurement

اندازه گیرى، سنجش، اندازه

۴

bulk

جسم، جثه، لش، تنه، جسامت، حجم، اندازه، به صورت توده جمع کردن، انباشتن، توده، اکثریت

۵

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۶

gage

(gauge =) ـ اندازه گرفتن، گرو گذاشتن، شرط بستن، متعهد شدن اندازه، درجه، وسیله اندازه گیرى، اندازه گیر، گرو، وثیقه، رجز خوانى، مبارزه طلبى

۷

dealt

مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۸

gauge

درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر

۹

limit

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن

۱۰

meter

متر، اندازه گیر، سنجنده، (metre) اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن

۱۱

metre

(meter =) ـ اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، متر، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن

۱۲

extent

وسعت، اندازه، فراخى، حد، مقدار، حوزه

۱۳

quantity

کمیت، چندى، مقدار، قدر، اندازه، حد، مبلغ واژه هاى شامل

۱۴

indicator

نماینده، اندیکاتور، شاخص، اندازه، مقیاس، فشار سنج

۱۵

magnitude

بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار

۱۶

tailored

در خور، مناسب