لولیدن
#۱۷۵٬۱۳۴
wiggle
لولیدن، جنبیدن، و ول خوردن، تکان دادن
wriggle
لولیدن، طفره زدن، جنبانیدن، کرم وار تکان دادن، لول خوردن، حرکت کرم وار کردن
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
worm
کرم، سوسمار، مار، خزنده، خزیدن، لولیدن، مارپیچ کردن
hotch
(اسکاتلند) لولیدن، بى قرارى کردن، تکان خوردن، (حقوق) سرجمع کردن دارایى
squirm
پیچ و تاب خوردن، لولیدن، حرکت ماروار، ناراحتى نشان دادن
sniggle
مارماهى صد کردن (با قلاب مخصوص)، لولیدن، تکان خوردن، مارماهى گرفتن
squiggle
در دهان قرقره کردن، لولیدن، موج دار شدن
welter
اختلاط، درهم و برهمى، خشکى، پژمردگى، آغشتن، غلت زدن
wigwag
ارتباط یا مخابره به وسیله پرچم، جنباندن
slither
لغزش، غلت، آشغال، سنگریزه، تراشه، شکاف، سریدن، خزیدن، غلتیدن