فرهنگ آریان‌پور

لوح

#۱۷۴٬۸۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

brede

لوح، لوحه، صفحه، تخته، ورقه، قرص

۲

tablet

لوح، لوحه، صفحه، تخته، ورقه، قرص، برلوح نوشتن

۳

plate

صفحه فلزى، ورقه یا صفحه، قاب (مثل قاب ساعت)، پلاک، لوح، لوحه، روکش، بشقاب، به قدر یک بشقاب روکش فلزى کردن، آبکارى فلزى کردن، روکش کردن، متورق کردن، صفحه، اندودن

۴

table

میز، سفره، خوان، لوح، جدول، لیست، فهرست، (در مجلس) از دستور خارج کردن، معوق گذاردن، روى میز گذاشتن، در فهرست نوشتن، کوهمیز، مطرح کردن

۵

plaque

پلاک، لوحه، نشان، صفحه کوچک