لنگ
#۱۷۴٬۶۲۶
lame
لنگ، چلاق، شل، افلیج، لنگ شدن، عاجز شدن
limper
لنگ، شل، آهسته رو
cripple
لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، لنگ کردن، فلج کردن
limp
عمل لنگیدن، شلیدن، لنگ، شل، لنگى، لنگیدن، سکته داشتن
crank
دسته محور، میل لنگ، بست زانویى، خم، پیچیدگى، آدم پست فطرت، خم کردن، محوردار کردن، دسته دار شدن، کج، کوک کردن
wobbler
لرزنده، لنگ، تلوتلو خور dhoti
halting
ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن halt
leg
پایه، پا، قسمت، ساق پا، ساقه، ران، پاچه، پاچه شلوار، بخش، پا زدن، دوندگى کردن
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال
wiper
پاک کن، جاروب کن، برف پاک کن
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
eccentric
گریزنده از مرکز، بیرون از مرکز، (مجازى) غیر عادى، غریب، عجیب